تبلیغات
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
منو تو


منو تو

فرشته ی منو تو

سلاممممممممممممممممم................بالاخره طلسمشو شکستم هوراااااااااااااا.............هههههههههههه.......

خوبین؟خوشی؟1 هفته دیگه 3 ماه پرنیان تموم میشه  و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم......................دخترمون حسابی بزرگ شده و واسه مامانش آقو آقو در وکنه............مامانششم که شماره 1 مامانااااااااا کلی باهاش بازی میکنه............خدایی بچه داری خیلی کار سختیه ما که از کت و کول افتادیم.............اما شوشوی عزیزممممممممم خدایی خدایی یه تشکر درست و حسابی بهش بدهکارم چون واقعا کمکم میکنه و نمیذاره خسته شمSmileyدوستت دارم عسیسم

خوب.......بگذریم.............دخمل ما حسابی خانم شده واسه خودش دورش بگردم..........دوتا لپ دارهههههههههههه جیجر..........امروز با یکی از دوستای نی نی سایتیم قرار داشتم.....سوده جونو پسمل ناناسش امیرعلی که چه ماه نمکی بود...........جیجری بود واسه خودش...........یه 2 ساعتی پیش هم بودیم..خوش گذشت جای بقیه دوستا خالی.

عزیز ماما تو 2 ماهو 23 روزگیش 5300 گرم بود مامانش فداش بشه.....بگو ماشاله...................دوستت دارم عشق مامان......شکر مامان........از اونجایی که بنده دماوندیم پدر پرنیان ایشان را ملقب نمودند به عسل دماوند.................دوستت دارم عسلم.............فعلا بای بای


نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389 ساعت 12:09 ب.ظ توسط . یاری نظرات | |

دخترک ما....پرنسس ما......شنبه دوم مرداد ماه 1389 ساعت 10 صبح قدمای کوچیکشو رو چشمامون گذاشت...

پریچه ی مامان تولدت مبارک...

 


نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 ساعت 03:12 ب.ظ توسط . یاری نظرات | |

سلام..................دختر گلم.............پرنیان مامان..........پری کوچولوی من......

2 هفته مونده........فقط 2 هفته عزیزم.........میای پیشم..باورم نمیشه گریم گرفته......................میدونی چقدر دوستت داریم عزیز مامان و بابا.........

همه چی آرومه من چقدر ارومم...

دلبر مامانو بابا..........بی تابیمو لحظه شماری میکنیم برای قدمای کوچولوت که بذاری روی چشامون......دنیای من...........دوستت داریم......بیا که دنیارو برای ورودت گلبارون میکنیم...


نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم تیر 1389 ساعت 12:04 ب.ظ توسط . یاری نظرات | |

پشت پلکام عکستو نقاشی کردم غزلک....تو رو میبینم تا وقتی چشم میبندم غزلک...

سلام دختر قشنگم...زیبای من...بهترینم....دیگه چیزی به اومدنت نمونده و مامان داره طاقتش تموم میشه

غزلک...چندتا غزل مونده تا اون لحظه ی ناب...؟

مامانی اینروزا خیلی شیطون شدی و اجازه نمیدی مامی تکون بخوره...اما فدای سر کوچولوت عزیزم تو فقط سالم باش همه دردات بجون من عزیزم........5 هفته مونده تا اومدت دورت بگردم.....همه ی این ماهها یه طرف این 5 هفته یه طرف....هر چی نزدیکتر میشیم طاقت من کمتر میشه زندگیه من........دوستت دارم دلبرک کوچولوی من....پرنسس قشنگم

 

 


نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر 1389 ساعت 11:12 ق.ظ توسط . یاری نظرات | |

تقدیم به او....

دیشب خواب تو را دیدم

چه رویای پرشوری

انگار که توی خواب دیدم

تو سالها از من دوری

تو را توی باغی دیدم که سرتاسر خزان بود

هزارون چشم پر زاشک به طاق آسمون بود

مثال عکس قرص ماه میون آب نشستی

تا دست بردم بگیرمت پر چین شدی شکستی

آه ای فلک نفرین بتو ببین چه میکشم من

جدا از آن مهرآفرین میون آتشم من...

 


نوشته شده در دوشنبه دهم خرداد 1389 ساعت 05:32 ب.ظ توسط . یاری نظرات | |

سلام پریچه ی مامان......فدات شه مامان که انقد بی قرار کردی مامانتو تا زودتر روی ماهتو ببینم....

تورو میطلبم لحظه به لحظه

تویی تابو تبم لحظه به لحظه

چشات شهر منه که شهر قصه ست

برای هر شبم لحظه به لحظه

تو از هزار و یکشبی پریچه

بجز تو زندگی هیچه پریچه

یه دنیا همه هیچه

یه دنیا همه هیچه وای پریچه

              دنیام بی تو هیچه....

مامانی فدات شه پریشب خواب بودیم منو بابایی دیدم داری حسابی اعلام وجود میکنی با لگدای کوچولوت....بعدشم شروع کردی به سکسکه نازگل من....الهی قربون سکسکه هات بره مامانت................

دیشبم که حسابی بالا پایین میپریدی ناز مامان منم کیفور میشدم.....هفته بعدم 4شنبه وقت دکتر داریم نازنینم بریم ببینم بالاخره کی میخوای بیای پیشمون گلم...دیروزم با بابایی با کلی بدبختی تختتو سوار کردیم...البته بیشتر زحمتش گردن مامانت بود!!!!!اخه بابات حسابی مشغول تلویزیون بود!!!!!!خلاصه نمیدونی اتاق خوابمون چجوری شده....اخه مامانی اتاق خوابتو با منو بابایی شریکی!!ایشالا خونه بزرگتر خریدیم یه اتاق میدیم به خود خودت....

خیلی دوست داریم عزیز ترینم.............خیلی زیاد.......


نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد 1389 ساعت 12:54 ب.ظ توسط . یاری نظرات | |

سلام دختر مامان.........پریچه مامان و بابا......خوبی فدات شم؟دیگه کم کم داری میای پیشمونها قربون قد و بالای کوشمولوت بشم.........امروز شما دقیقا 29 هفته و 4 روزته حدود 10 هفته مونده تا سر و کله کوشکولوت پیدا شه خلاصه که ما خیلی منتظرتیم همه وسایلتم خریدیمو گذاشتیم دختر قشنگم............

ااقربون تکون خوردنات برم عزیز دلم..........نمیدونی چه کیفی میکنم وقتی وول میخوری اون تو دختر نازم.......زود زود بیا پیشمون دوستت داریمممممممم


نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد 1389 ساعت 12:09 ب.ظ توسط . یاری نظرات | |

ای همه خوبی همه پاکی

                  تو کلام آخر من...

                                ای تو پر از وسوسه ی عشق

                                       

                                       تو شدی تمامی زندگی من...

محبوب من...امشب خیلی دلم هواتو کرده..آخه خونه نیستی گلم منو باران 2 تایی خونه ایم...دلم هوای آغوش گرم و پر مهرتو کرده عشق خوبم...میبوسمت..میپرستمت و همیشه باهات میمونم...تا ابد...

زودتر بیا خونه که طاقت دوریتو نداشتمو ندارم...دوستت دارم...نه تا آخر عمر...تا ابد...


نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389 ساعت 09:42 ب.ظ توسط . یاری نظرات | |

سلام به عزیزترین عزیزای خودم همسر خوبم و دخملیه نازم باران خانمی.....عید هر 2تاتون مبارک خوشگلای مننننننن....ایشالا که امسال یه سال خوب واسه 3تامون باشه مخصوصا که دخملی هم میاد واااااااااااااای....امسال عید خیلی خوش گذشت به ما 3 تا...بابا بابام اینا و عموها و خاله ها و بچه هاشون رفتیم مسافرت...یه روز همدان یه روز کرمانشاه یه روز لرستان....خلاصه تا 5 عید در حال گشت و گذار بودیم...بعدم از اینکه برگشتیمم اثاث کشی داشتیمو....خلاصه تا 13 بدر مشغول بودیم و روز 12 یادمون افتاد دیدن اقوام نرفتیم.........13 بدر هم که با فامیل همسر محترمه رفتیم باغ و بوستانو.....خلاصه عید خوبی بود مخصوصا با دخملیه نازم.....قبلشم که مشهد بودیم 3 تایی...من و دخمل و باباش.......خیلی خوش گذشت....اونجا برات یه لباس خوشجیل موشجیلم گرفتیم گلکم........منتظرتیم بی صبرانه...
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389 ساعت 01:45 ب.ظ توسط . یاری نظرات | |

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388 ساعت 03:55 ب.ظ توسط . یاری نظرات | |

سلام بهترینم...زیباترینم...بارانم....خوبی دختر قشنگم؟؟؟؟

مامان فدات بشه عزیزم که انقد همرو ذوق زده کردی وقتی فهمیدیم دخملییییییی..قربونت که انقد باحیایی..بیچاره دکتر یه 20 دقیقه ای داشت میگشت ببینه دخملی یا پسمل...

فدات بشم زود زود بیا پیش منو بابایی...راستی اثاث کشی داریمو تو تو خونه جدید میای بغلمون...هوراااااااااااااااااا...

اون دخت منه...وصله ی تنه

گلبرگ تره...ماه بندره...

ای دخت گلم...ماه خوشگلم

آفتاب نخوری قربونت برم...

اون باغ گله...باغ گل یاس

ابروش کمونه...تیرش مال ماست...


نوشته شده در شنبه هشتم اسفند 1388 ساعت 02:30 ب.ظ توسط . یاری نظرات | |

بوی موهات زیر بارون

بوی گندمزار نمناک...

بوی سبزه زار خیس...بوی خیس تن خاک...

جاده های مهربونی رگای آبی دستات

غم بارون غروب ته چشمات تو صدات

قلب تو شهر گل یاس

دست تو بازار خوبی

اشک تو بارون روی مر مر دیوار خوبی...

ای گل آلوده گل من...

ای تن آلوده ی دل پاک

دل تو قبله ی این دل تن توارزونی خاک...تن تو ارزونی خاک

بوی موهات زیر بارون بوی گندمزار نمناک

بوی شوره زار خیس

                          بوی خیس تن خاک...

یاد بارون و تن تو...

یاد بارونو تن خاک...

بوی گل تو شوره زار بوی خیس تن خاک

همیشه صدای بارون صدای پای تو بوده

همدم تنهاییام...قصه های تو بوده

وقتیکه بارون میباره تورو یاد من میاره

یاد گلبرگای خیس روی خاک شوره زاره...

ای گل آلوده گل من ای تن آلوده ی دلپاک

دل تو قبله ی این دل

                   تن تو ارزونی خاک

                                          تن تو ارزونی خاک...


نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388 ساعت 01:18 ب.ظ توسط . یاری نظرات | |

توی ده شلمرود
فلفلی مرغش تک بود
یه ده بود و یه فلفلی
یه مرغ زرد کاکلی
یه روز که خیلی خسته بود
کنج اتاق نشسته بود
یه دزد رند ناقلا
شیطون و بدجنس و بلا
اومد و یک کیسه آورد
کاکلی رو دزدید و برد
تنگ غروب که فلفلی
رفت به سراغ کاکلی
نه آب بود و نه دونه بود
نه کاکلی تو لونه بود
داد زد و گفت
مرغ کاکلی
توپول موپولی
دست و پا گلی
نوک حنایی ، کجایی ؟
فلفلی هی صدا زد
اما جواب نیومد
تنها یه رد پا به جا مونده بود
اون دوروبرا آقا فلفلی
قبا به تن
شال به کمر
گیوه به پا
کلاه به سر
یه کوزه آب
یه سفره نون
از توی ده اومد بیرون
کدخدا گفت
اوقور بخیر
مگه با ما قهری فلفلی ؟
عازم شهری فلفلی؟
فلفلی گفت
اون مرغ زرد پا کوتاه
کاکل حنای نوک طلا
که صد تومن می خریدنش نمی دادمش
دزده گرفت و بردش
میرم که پیداش بکنم
دزده رو رسواش بکنم
یکسره رفت ارومیه
تا ببینه کی به کیه
اینور و دید اونورو دید
اینجاواونجا سرکشید
نه مرغودید،نه دزدو دید
ازاونجا رفت به تبریز
منظره هاش دل انگیز
اینجاواونجا سرکشید
نه مرغودید،نه دزدو دید
ازاونجا شد سوار فیل
یکسره رفت به اردبیل
کوه سهند و سبلان
سرکشیده به آسمان
از پشت کوه سرک کشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از اونجا رفت به آستارا
شهر قشنگ باصفا
گوشه کنارا سرک کشید
نه مرغودید ،نه دزدو دید
از آنجا بی معطلی
یکسره رفت به انزلی
میان دریا کشتی بود
ماهی به این درشتی بود
تو کشتی ها سرک کشید
نه مرغودید ،نه دزدو دید
از اونجا رفت به شهر رشت
اینور و گشت ، اونوروگشت
تو شالیزارها سرک کشید
نه مرغودید ،نه دزدو دید
از اونجا رفت به لاهیجان
مردم خوب مهربان
شهر به این مصفایی
سرتاسرش باغ چایی
یه گشتی توی کوچه خورد
یه عالمه کلوچه خورد
اینجارو گشت،آنجاروگشت
از تنکابن هم گذشت
عروس شهرهای شمال
مرکز باغ پرتغال
از آنجا بامینی بوس
یکسره رفت به چالوس
اینجا و آنجاسرکشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از بس که هی بارون آمد
از آنجاهم بیرون آمد
نشست توی سواری
رفت توی شهر ساری
دومترونیم پارچه خرید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از اونجا شاد و خندون
رفت توی شهر گرگان
ترکمن های اسب سوار
دنبال هم قطار قطار
تودشت و صحرا سرکشید
نه مرغودید ، نه دزد و دید
از اونجا بیرون آمد
رفت توی شهر گنبد
گنبد قابوس اینجاست
ببین،ببین،چه زیباست
اینجا واونجا سرکشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از توی شهر گنبد
یکسره رفت به مشهد
وقتی به صحن نو رسید
یکدفعه کدخدا رو دید
کدخدا گفت:سفر بخیر
همه جا رو گشتی فلفلی
چه طوری مشتی فلفلی؟
تنها میای تنها میری
بگو ببینم کجا میری؟
فلفلی گفت:دارم یه جای دور می رم
به شهر نیشابور می رم
هندونه هاش چه عالیه
حقا که جاتون خالیه
تو جالیزها سرک کشید
اینجا واونجا سرکشید
سوار سوار ، پیاده سوار
خودشو رسوند به سبزوار
سرتاسرش باغ هلو
یا هلوهلوبروتوگلو
از آنجا رفت به شاهرود
آب و هواش چه خوب بود
وقتی رسید به دامغان
پسته خرید فراوان
از اونجارفت به گرمسار
خربزه های آبدار
از اونجا رفت به تهران
شهر بزرگ ایران
شهر نگو ، شهر فرنگ
هر چی بخوای ، از همه رنگ
توی شلوغی سرکشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از شلوغی کلافه شد
عازم شهر ساوه شد
هواپراز بوی بهار
زمین پر از باغ انار
اینجارودید،آنجارودید
رفت و به شهر قم رسید
سوهان فرداعلا
شیرین مثل حلوا
حلوای تن تنانی
تا نخوری ندانی
به شهر کاشان که رسید
اینجا دوید،آنجادوید
عقرب و قالی یک طرف
گلاب عالی یک طرف
تو گلزارها سرک کشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از اونجا رو به پایین
رفت به نطنز ونایین
از اونجا رفت به اصفهان
اینجا کجاست نصف جهان
ساختموناش قشنگ قشنگ
با کاشی های رنگارنگ
توساختمون ها سرکشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
اسباباشو چید توی ساک
از اصفهان رفت به اراک
اینجاوآنجاسرکشید
انگور بی دانه خرید
چه انگوری چه انگوری
مثل چراغ زنبوری
همراه یک مسافر
شد راهی ملایر
تو کوچه و تو بازار
کشمش و شیره بسیار
اینجا و اونجا سرکشید
نه مرغودید ،نه دزدو دید
از ملایر دوان دوان
دوید به سوی همدان
بدون هیچ معطلی
رفت ورسید به بوعلی
پای پیاده شد روان
از همدان به باختران
اینجا و اونجا سرکشید
چیزی به جز گیوه ندید
از باختران راه افتاد
بسوی خرم آباد
به خرم آباد که رسید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از اونجا رفت به دزفول
هر کی به کاری مشغول
از اونجا با یه پرواز
پرید تو شهر اهواز
وقتی رسید غروب بود
صحبت تانک و توپ بود
تو اهواز هم نایستاد
تنگ غروب راه افتاد
از توی شهر اهواز
یکسره رفت به شیراز
حافظ وسعدی را ببین
چه دل فزا چه دل نشین
اینجا دوید،اونجا دوید
گوشه کناروسرکشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
رفت و به شهر یزد رسید
قطاب و باقلوا خرید
پشمک و زولبیا خرید
شد عازم رفسنجان
از اونجا رفت به کرمان
شهری که قالی داره
زیره ی عالی داره
اینجا و اونجا سرکشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از پشت کوه تفتان
شدعازم زاهدان
اینجا و اونجا سرکشید
یک ردپای تازه دید
روی شتر سوار شد
عازم چابهار شد
دوروبرونگا کرد
ردپاشو پیداکرد
این همه آزارم دادی
بالاخره، گیر افتادی
حالا می خوای چی کار کنی ؟
کدوم طرف فرار کنی؟
نه اینوری نه اونوری
یه راست برو کلانتری
ای مرغ زرد پا کوتا
کاکل حنای نوک طلا
هی دنبالت دویدم
رنج سفر کشیدم
خوب شد که پیدات کردم
الانه برمیگردم
می برمت به خونه
می دمت آب و دونه
دونه بخور که چاق شی
سالم و سردماغ شی

سلام جیگر مامان...خوبی فدات شم؟؟؟؟؟؟؟ظهرت بخیر عزیز دلم...چه خبرا؟خوش میگذره عزیزم؟هزززززززززززززززززززززارتا بوس آبدار واسه عزیزترین نی نی دنیاااااااااااااااااااااااا....مامانی جونم منو تو الان تنها خونه ایم و بابایی هم نیستش...حوصلم سر رفته بود گفتم بیام اینجا واست شعر بخونم کیف کنی...مامانیت وقتی کوچولو بود این شعرو خیلی دوست داشت نانازم...حالا هم گذاشتمش واسه تو تا بزرگ که شدی بخونی و کیف کنی گلم....بوووووووووووووووووووووووووووووووس


نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388 ساعت 01:19 ب.ظ توسط . یاری نظرات | |

سلام............یه سلام گنده بعد از اینهمه دوری......آخیش...بالاخره اومدم و این تلفن کوفتی وصل شد....امروز 94 روز از روزی که نی نی تو دلم اومده میگذره.....خدارو شکر این 3ماه بی خطر گذشت.............1 ماه دیگه منو شوشو جونم میریم مشهد زیارت.........گمونم اخرین سفر 2نفرمونه.......اخی.........وقتی برگشتیم شاید بریم واسه تعیین جنسیت...........خدا کنه سالم باشی مامانی فدات شمممممممممممممممممممممممممم.تو سونو دستای کوچولوتو نشونم دادی و کلی تکونش دادی واسه منو خاله مهتابت..........جونم.......عزیز دلم.ایشالا سالم باشی مامانی.....مامانی خیلی دوستت داره و واسه ورودت لحظه شماری میکنه.........
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 ساعت 05:05 ب.ظ توسط . یاری نظرات | |

سلام عشق من...خوبی؟دلم گرفته عزیزترینم.اینروزا خیلی استرس داشتمو همشم نگران نی نیمون هستم نکنه براش ضرر داشته باشه.....

آخر همین هفته میخوایم بریم برای صدای قلب نازنینمون.....شاید شنیدن صداش دلمو آروم کنه.برای ورودش لحظه شماری میکنم............هفته بعدم وقت عمل داری و من همش نگرانتم نکنه درد بکشی.........من بمیرم تو درد نکشی مهربونم بووووووووووووووووووووووووووووس

امروز صبح صبحونمو خوردم حسابی چون بهت قول داده بودم عصری هم میرم پیاده روی ...................................

کلی از آبمیوه های بابامم پیچوندم هههههههههههههه کمپوت آناناساشم که تهشو درآوردم هههههه شکمو هم خودتی.....تا حالا چند تا اسم خوشمل واسه نی نی نازمون انتخاب کردیم......اما نمیدونم چرا فقط اسم دخمل انتخاب میکنیم ههههه هم من هم تو هم اطرافیان...جالبه

دوستت دارم گلم....فعلا بای و بوس

 


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی 1388 ساعت 01:00 ب.ظ توسط . یاری نظرات | |

قالب : پیچك
// setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);